على محمدى خراسانى

35

كوثر فقه (شرح تحرير الوسيله) (فارسى)

مثل افراد محجور از تصرف نسبت به املاك خودشان ، و گاهى سلطنت هست و ملك نيست ؛ مثل ولىِ صغير و مجنون ، وصىّ ، متولّى موقوفات كه مسلّط هستند ولى مالك نيستند . از كلام محقق نائينى استفاده مىشود كه سلطنت همان ملكيت است « 1 » ولى با بيانى كه ذكر شد معلوم مىگردد كه اين‌ها مغايرت دارند و يكى نيستند . افزون بر اين اگر سلطنت ، همان ملك باشد در مثل روايت « الناس مسلّطون على أموالهم » « 2 » معنا اين مىشود كه « الناس مالكون على أملاكهم » . زيرا مالِ مضاف به شخص ، همان ملك او است و « اموالهم » يعنى « املاكهم » پس معناى جمله اين است كه مردم ، مالك ملك خود هستند و اين كلام لغو و تحصيل حاصل و توضيح واضح است . آرى سلطنت از آثار و احكام و عوارض ملك است و در غالب موارد ، كسى كه مالك است سلطنت هم دارد . و سلطنت را به ملك معنا كردن از موارد خلط لازم به ملزوم است . نتيجه : حق اضافهء اعتبارى خاصى است كه غير از اضافهء ملكيت و ماليت و سلطنت است و ميان شخصى با شخص ديگر يا با شىءاى ديگر ، اعتبار مىشود و احكام خاص خود را دارد . اقسام حق و معاوضه بر حق شيخ اعظم در مكاسب حقوق را از نظر قابل معاوضه و نقل اختيارى بودن و قابل انتقال قهرى بودن و قابل اسقاط بودن سه دسته كرده « 3 » است كه اجمالًا اين اقسام را با ذكر يك مثال براى هركدام ، بيان مىكنيم و به بيان جزئيات نمىپردازيم . 1 . حقوقى كه نه قابل اسقاط هستند ، نه قابل انتقال قهرى ( ارث بردن ) و نه قابل نقل

--> ( 1 ) . منية الطالب ، ج 1 ، ص 34 . ( 2 ) . بحار الانوار ، ج 2 ، ص 272 . ( 3 ) . المكاسب ، ج 3 ، ص 8 و 9 . .